هیجان و سلامت فیزیکی طبق نظریات بقراط، عدم تعادل هومورال (عدم تعادل مایعات بدن) در بیماری ها، و همچنین حالات هیجانی مزمن و خصوصیات فرد نقش دارد. بنابراین می توان گفت از نظر تاریخی بقراط هیجان و بیماری را به هم ارتباط داد و یک راهنما برای ارتباط احتمالی هیجان و سلامت ایجاد کرد. بعد از آن روانشناسان و پزشکان همپوشی اختلالات روانشناختی و جسمانی را شناسایی کردند، برای مثال افسردگی و اضطراب به میزان قابل توجهی در بیماران بیشتر از جمعیت عادی است. اما درک ما از مکانیزم هایی که حالات هیجانی و سلامت فیزیکی را با هم مرتبط می کند هنوز دقیق نیست.

تحقیقات نشان می دهد که هیجان منفی (مثلا در نتیجه دیدن یک فیلم غمناک) فعالیت سیستم ایمنی را سرکوب می کند اما هیجان مثبت (دیدن فیلم طنز) باعث افزایش فعالیت سیستم ایمنی در نتیجه افزایش انتی بادی می شود. اگرچه تجربه هیجانات می تواند اثر فوری بر برخی جنبه های سیستم ایمنی داشته باشد، روشن نیست که چقدر این اثرات باقی می ماند و ایا تفاوت در خلق (هیجان پایدار و مزمن) واقعا منجر به تفاوت معنادار بالینی در مقاومت در برابر بیماری های جسمانی می شود. بعضی شواهد وجود دارد که نشان می دهد استفاده مزمن از سبک های کنار آمدن (coping) که خلق مثبت یا منفی را برمی انگیزد با انواعی از عواقب سلامتی رابطه دارد. برای مثال سطوح پایه آنتی بادی در سیستم ایمنی با استفاده فرد از شوخی به عنوان مکانیزم کنار آمدن رابطه مثبت دارد. همچنین، گریه بیشتر در زنان مسن به عنوان مکانیزم دفاعی با میزان بیشتر مشکلات سلامت رابطه دارد. این نتایج به توضیح این یافته کمک می کند که افرادی که بیش از یک ماه با استرسورهای شدید روبه رو هستند، به سرماخوردگی اسیب پذیرتر هستند. اینکه حالات هیجانی منفی با فعالیت سیستم ایمنی پایین تر و افزایش آسیب پذیری به بیماری رابطه دارد، ممکن است باعث شود کسی به غلط نتیجه بگیرد که افراد از سرکوب احساسات منفی خود سود می برند. اگرچه بعضی فواید فوری ایمنی شناختی ممکن است از سرکوب احساسات منفی به دست بیاید، اما سرکوب و بازداری هیجانات منفی باعث نتایج زیان بار سلامت فزیولوژیکی می شود که از سود کوتاه مدت مهم تر است. سرکوب فعال تجربه هیجانی مثبت یا منفی فعالیت سمپاتیک سیستم قلبی عروقی را افزایش می دهد و با ایجاد بیماری قلبی کرونری و پیشرفت سرطان رابطه دارد. مداخلاتی که به افراد کمک می کنند حوادث تروماتیک زندگی را پردازش کنند و با آن مواجه شوند بهبود معناداری در عملکرد سلامت شامل مشکلات سلامت گزارش شده کمتر، استفاده کمتر از سرویس های خدمات پزشکی، و فعالیت ایمنی افزایش یافته را به همراه دارد. با وجود تجربه هیجان های منفی در حین نوشتن یا صحبت کردن درباره تروما، فواید مذکور نهایتا حاصل می شود. این فواید صرفا شامل بیان هیجانات منفی سرکوب شده نیست. اثر نوشتن یا صحبت کردن درباره تروما به دلیل توانایی اش در کمک به افراد برای کار کردن روی حادثه تروماتیک است. افرادی که می توانند حالات هیجانی مثبت شان را بازیابی و حفظ کنند کمتر احتمال دارد که مریض شوند و وقتی با تجارب زندگی استرس آور مواجه می شوند از سرویس های پزشکی استفاده کنند. فواید روانشناختی مستقیمی از تجربه و بیان حالات هیجانی مثبت به دست می آید. اگرچه، نتایج سلامتی مربوط به حالات هیجانی مثبت به توانایی فرد برای کار کردن روی آنها و مدیریت آنها وابسته است. به میزانی که فرد در بازسازی هیجانات مثبتش توانا باشد ( به دلیل محدودیت های موقعیتی و سرشتی) بیان دایم هیجان منفی ممکن است باعث هیجانات منفی شود. ارزش اطلاعاتی حالات هیجانی اعمال رفتاری افراد تعیین کننده اصلی سلامت فیزیکی شان است و و تغییر در رفتار انسان موثرترین راه کاهش بیماری و مرگ و میر است. فرضیه تقریبا همه نظریه های رفتار سلامت این است که افراد تصمیم می گیرند که بر اساس تحلیل هزینه ها و فواید مرتبط با هر گزینه رفتاری یک الگوی رفتاری خاصی را اتخاذ و حفظ کنند. ارزیابی افراد از وضعیت سلامتی شان و الگوهای متفاوت رفتار ممکن است بسته به خلقشان متفاوت باشد چون افراد بر حالات هیجانی خود به عنوان منبع اطلاعات درباره اینکه چگونه عمل کنند اتکا می کنند و هیجان های آنها می توانند دسترسی اطلاعات ورودی به ذهن را تغییر دهند. بنابراین تاثیر هیجان بر قضاوت فرد می تواند راهی باشد که تجارب هیجانی بتواند بر سلامت فیزیکی اثر بگذارد. خلق شخص بر بازشناسی یا تعبیرش از علایم فیزیکی تاثیر دارد. اگر افراد در حالت خلقی منفی باشند بیشتر احتمال دارد که پاسخ فیزیولوژیکشان را به شکل یک نگرانی سلامتی تعبیر کنند. بعضی بررسی ها نشان داده که تمایل مزمن به تجربه یک حالت هیجانی خاص، نه تغییرات موقعیتی در هیجان، می تواند گزارش نشانه را پیش بینی کند. بعضی هم یافته اند که مقیاس های عاطفه منفی حالتی (state) بهتر از مقیاس های عاطفه صفتی (trait) گزارش نشانه ها را پیش بینی می کند. وجود نشانه یک فاکتور انگیزشی برای فرد است که در جستجوی درمان باشد. ادراک فرد از آسیب پذیری هم پیشایند مهمی برای اتخاذ رفتارهای مناسب است. خلق می تواند بر ادراک شخص از خطر مشکلات سلامتی ناخواسته تاثیر بگذارد بنابراین افرادی با خلق خوشحال اعتقاد دارند که کمتر آسیب پذیر هستند. باورهای افراد درباره ظرفیت انجام موفق با رفتارهای سالم و انتظاراتشان از اینکه چنین رفتارهایی بیماری را کاهش دهد یا سلامت را حفظ می کنند، بر تصمیمات درمانی تاثیر می گیرد. افراد شاد در مقایسه با افراد غمگین باور دارند که بهتر می توانند رفتارهای ارتقادهنده سلامت را انجام دهند و اطمینان بیشتری دارند که این رفتارها بیماری شان را تسکین می دهد. افرادی که بیمارند و خلق غمگین را تجربه می کنند ممکن است در یک چرخه گیر افتاده باشند. از یک سو، به نظر می رسد نشانه هایشان را فراوان تر، شدیدتر و ناراحت کننده تر تجربه می کنند. از سوی دیگر، اعتقاد دارند که قادر به انجام کار کمی در این مورد هستند تا حس بهتری داشته باشند. چنین حالت ناراحتی و بی قراری ممکن است باعث شود افراد غمگین کمتر از توصیه های درمانی تبعیت کنند. حالات هیجانی اطلاعاتی به فرد درباره محیطشان می دهد. حالات هیجانی مثبت سیگنال می دهد که محیط شخص ایمن است، اما حالات هیجانی منفی نشان می دهد که جنبه هایی از محیط باید اصلاح شود. ارزش اطلاعاتی حالات هیجانی ممکن است در تصمیم گیری برای جستجوی درمان موثر باشد. تاخیر در جستجوی درمان نتیجه برخی فاکتورهای روانشناسی است که شخص را راهنمایی می کنند که نشانه های فیزیکی اش را چطور تعبیر و ارزیابی کند. وقتی فرد احساس خوشحالی می کند کمتر احتمال دارد که نشانه های دیسترس فیزیکی را شناسایی کند و در نتیجه کمتر احتمال دارد که در جستجوی درمان بربیاید. از طرفی، حالات هیجانی منفی ممکن است گوش به زنگی زیاد و نگرانی در افرادی که دیسترس فیزیکی را تجربه می کنند ایجاد کند، که ممکن است ارتباط با متخصص پزشکی را تسهیل کند. اما موقعیت هایی هست که در آنها احساسات مثبت درباره خود یا آینده برای افراد منابع روانی ایجاد می کنند که آنها را توانمند می کند اطلاعات تهدیدکننده را دقیق تر پردازش کنند. فواید مرتبط با تصمیم گیری سریع تر برای جستجوی مراقبت مشروط بر دقتی است که فرد در نشانه هایی که با بیماری ارتباط دارند و ندارند اعمال می دارد. ممکن است که تجارب هیجانی منفی احساسات نگرانی را تا جایی افزایش دهد که فرد در جستجوی کمک پزشکی براید در حالی که نیازی نبوده است. تجارب هیجانی منفی ممکن است همیشه جستجوی درمان را بیشتر نکنند و وقتی نشانه های فیزیکی مبهم و حوادث استرس زای زندگی همزمان رخ می دهند، نشانه ها ممکن است به عنوان بخشی از واکنش هیجانی شخص به استرسور زندگی در نظر گرفته شوند و کمتر مورد توجه پزشکی قرار گیرند. هر مشکلی که فرد در مشخص کردن منبع دیسترس پزشکی اش دارد ممکن است با این حقیقت که حالات هیجانی منفی توجه فرد را به خودش متمرکز می کند و از محیط بیرونی دور می کند تشدید شود. حالات هیجانی و مقاومت روانشناختی انجام رفتارهای سلامت مناسب مشکل است و بار روانشناختی دارند. افراد اول احتمال اینکه در خطر یک مشکل ناخواسته هستند را مشخص می کنند. اغلب افراد به شکل فعال تلاش می کنند خوش بینی شان را درمورد خطر حفظ کنند و قبول نمی کنند که احتمال مشکلی وجود دارد. افرادی که از غربال گری بیماری یا روش های اکتشافی استفاده می کنند باید مایل باشند که ریسک فهم اینکه انها یک مشکل سلامتی دارند را مدیریت کنند. عدم غربال گری عدم میل برای روبه رو شدن با این ریسک را نشان می دهد. حالات هیجانی مثبت می توانند با ایجاد مقاومت در فردی که ممکن است نیاز به روبه رو شدن با احتمال وجود یک مشکل را دارد، اعمال رفتاری سالم را تسهیل کنند. مطابق با این دیدگاه، فردریکسون بیان کرده که عملکرد اصلی تجربه هیجانی مثبت این است که دسترسی به منابع شخصی که ابتکار و خلاقیت در تفکر و عمل را موجب می شود، تسهیل کند. حالات هیجانی مثبت ممکن است فرصت در نظر گرفتن و برنامه ریزی برای عواقب آینده را ایجاد کند در حالی که حالات هیجانی منفی فرد را برای پاسخ به حوادث فوری و نزدیک جهت دهی می کند. فواید سلامتی مرتبط با خوش بینی ممکن است منابع روانشناختی را منعکس کند که فرد طبق آن معتقد است عواقب خوبی را تجربه خواهد کرد. خوش بینی هایی که با مشکلات سلامت رو به رو می شوند ممکن است بهتر بتوانند برای عواقب اینده برنامه ریزی کنند. افرادی که اعتقادات خوش بینانه درباره سلامت دارند زمان بیشتری صرف خواندن اطلاعات مرتبط با خطرات سلامت می کنند. تمایل برای امیدوار بودن و در نظر گرفتن حوادث اینده زندگی ممکن است فرد را توانمند کند که بیشتر درباره عوارض سلامت بالقوه مطلع باشد. اگرچه تمایل به تجربه هیجان مثبت ممکن است ناشی از تفاوت های فردی ثابت در سرشت باشد، مثل خوشبینی و امید، می تواند توسط مداخلات و اعمالی که هیجان مثبت را بر می انگیزند دستکاری شود. افرادی که با یک بیماری جدی روبه رو هستند مقایسه اجتماعی بالا به پایین یا نزولی انجام می دهند مثلا خودشان را با کسانی که وضع بدتر از انها دارند مقایسه می کنند. چون مقایسه اجتماعی بالا به پایین معمولا عاطفه مثبت ایجاد می کند، ممکن است افراد در این الگوی مقایسه شرکت کنند تا خلقشان را تنظیم کنند و عاطفه مثبت مرتبط با این مقایسه برای انها منابع روانشناختی ایجاد می کند تا به شکل موثر با مشکل روبه رو شوند. مقایسه اجتمای ممکن است نه فقط فواید کوتاه مدت مثل تنظیم هیجان داشته باشد بلکه به شکل غیرمستقیم کوپینگ طولانی مدت را تسهیل کند. تغییر در خلق و رفتارهای مرتبط با سلامت افراد ممکن است از رفتارهای مرتبط با سلامت به عنوان روش های تنظیم خلق استفاده کنند. برای مثال افراد ممکن است در یک موقعیت ناراحت کننده غذا بخورند، تنباکو مصرف کنند یا ورزش کنند. شواهدی وجود دارد که افراد الکل مصرف می کنند چون انتظار دارند که بر حالات هیجانی تاثیر می گذارد. مصرف الکل به دو دلیل است که هر دو به طور نزدیکی با حالات هیجانی رابطه دارد: چون اعتقاد دارند که الکل به انها کمک می کند که احساسات منفی را تنظیم یا از آن فرار کنند، یا چون اعتقاد دارند که الکل احساسات مثبت را افزایش می هد یا تحریک می کند. تجارب هیجانی منفی پیشایند مهمی برای مصرف تنباکو هستند. میزان سیگار کشیدن در افراد افسرده بالاتر است. همچنین افراد میل برای بازسازی یا بهبود خلق دلیل اصلی سیگار کشیدن است و موقعیتهایی که شامل تجربه هیجانی ناخوشایند است باعث عود آن می شود. اگرچه افراد به دلیل میل به اجتناب یا تنظیم یک هیجان منفی به بعضی رفتارها ترغیب می شوند، بعضی رفتارها جذابند به دلیل اینکه میتوانند احساسات مثبت را القا کنند. مثلا لذت مرتبط با سکس غیرایمن، انجام مداوم آمیزش غیرایمن را افزایش می دهد و ورزش احساسات مثبت را افزایش و احساسات منفی را کاهش می دهد. اگر خوردن و نوشیدن الکل واقعا خلق را بهبود نمی بخشند چرا برای موقعیت های ناراحت کننده استفاده می شوند. تعدادی از رفتارها مثل خوردن و نوشیدن فرصت فرار از خود را ایجاد می کند. در حال انجام رفتار، توجه شخص مستقیما بر عملش متمرکز است و توجه کمی به مشکلاتی که عمل را برانگیخته وجود دارد. مطابق با این دیدگاه، شواهد نشان می دهد که در طول فرار از خود، شخص کاهش هیجانات ناخوشایند را تجربه می کند. خلق و برانگیختن حمایت اجتماعی اثر روابط بین فردی بر حالات هیجانی فرد و اثر بازگشتی که این حالات بر دسترسی به روابط بین فردی دارند اخرین مسیر پیشنهادی برای تاثیر حالات هیجانی بر سلامت است. حمایت اجتماعی با مرگ و میر پایین تر، مقاومت بیشتر در برابر بیماری، شیوع پایینتر بیماری قلبی، و بهبود سریع تر از بیماری و جراحی قلبی رابطه داشته است. در کل افرادی که حداقل منابع روانی اجتماعی را دارند وقتی با سطوح بالای استرس روبه رو می شوند، در معرض بیشتر بیماری و ناراحتی های خلقی هستند. دو راه وجود دارد که حمایت اجتماعی بر سلامت تاثیر می گذارد: فرضیه buffering می گوید فرد فقط وقتی از حمایت اجتماعی سود می برد که یک حادثه استرس اور را تجربه می کند. فرضیه direct effect می گوید روابط اجتماعی سلامت و بهزیستی را بدون توجه به سطح استرس فرد ارتقا می دهند. هر دو فرضیه ممکن هستند، بسته به اینکه ماهیت استرس چه باشد. در هر مورد، رابطه بین سلامت و روابط اجتماعی ممکن است با تغییر تجارب هیجانی وساطت شوند. حمایت اجتماعی می تواند منجر شود فرد در روبه رو شدن با چالش ها استرس کمتری متحمل شود. روابط اجتماعی ممکن است به فرد امکان دهد احساس ایمنی کند چون فرد می داند وقتی نیاز است حمایت دیگران وجود دارد. این احساس ایمنی مقاومت در برابر بیماری فیزیکی را افزایش می دهد. حمایت اجتماعی افراد را از حس تنهایی حفظ می کنند، موقعیتی که با شکایات جسمی، افسردگی و احساس کلی دیسترس رابطه دارد. دانشجویانی که احساس تنهایی می کنند سلول های کشنده دستگاه ایمنی کمتری دارند و به واکسن هپاتیت ب پاسخ ایمنی ضعیف تری نشان می دهند. یک رابطه دوجانبه بین تجربه هیجانی و حمایت اجتماعی هست. نه فقط حمایت اجتماعی بر هیجان تاثیر دارد بلکه حالت هیجانی بر احتمال اینکه حمایت اجتماعی فراهم شود تاثیر دارد. نشانه های دیسترس هیجانی نیاز فرد به فراهم شدن حمایت اجتماعی را نشان میدهد اما بیان طولانی مدت هیجان منفی افراد را از کمک رسانی باز می دارد. مترجم : زینب خجوی عنوان مقاله: Salovey, P., Rothman, A. J., et al. (2002). motional state and physical health